جمال رضايى
354
بيرجندنامه ( فارسى )
مىشمارند و هركس توانايى دارد بايد آن را انجام دهد . « عقيقه » در سالهايى كه ما از آن سخن مىگوييم در بيرجند بسيار معمول بود و اكنون هم بسيارند كسانى كه بدان عمل مىكنند و بر اين باورند كه عقيقه كودك را از بليّات دور نگه مىدارد و از بلاهاى ناگهانى و نابيوسيده و غيرمنتظره حفظ مىكند . در بيرجند معمولا هفت يا چهل روز پس از توّلد نوزاد اين سنّت را اجرا مىكردند . بدين ترتيب كه پدر نوزاد يك گوسفند سالم و درشتاندام مىخريد . اين گوسفند مىبايست كه هيچ عيب و نقصى نمىداشت ، لنگ ، كور ، . . . نمىبود ، گوشش بريدگى و شاخش شكستگى نبايست مىداشت و . . . ابتدا در حضور چند تن از نزديكان موى سر كودك را مىچيدند و يا مىتراشيدند و هموزن موى او طلا يا نقره ( بسته به توانايى خانواده ) تصدّق مىدادند ، آنگاه دعاى خاصّ عقيقه را مىخواندند و در همين هنگام گوسفند را به نيّت دفع بلا از كودك ذبح مىكردند و امعاء و احشائش را در مىآوردند و پس از شستن لاشهاش آن را درسته در ديگى مىگذاردند و با آن آبگوشتى تهيّه مىكردند و عدّهاى از خواصّ خانواده را براى خوردن آن به خانه دعوت مىكردند و مقدارى - بلكه بيشتر آن را - ميان مستمندان يا بينوايان تقسيم و آنان را اطعام مىنمودند ولى پدر ، مادر ، پدربزرگها ، مادربزرگهاى بچه از آن آبگوشت نمىخوردند . رودهها و اجزاء نخوردنى و بعد استخوانهاى گوسفند را در پاى درختى زير خاك مىنمودند . بعضىها بهجاى آنكه آبگوشت بپزند گوشت نپختهء گوسفند را تقسيم مىكردند . بدينسان كه كلّه و پاچههاى گوسفند را براى « ملّا » ى محلّ و رانهايش را براى « دايه » مىفرستادند و بقيّهء گوشتها را ( بىآنكه استخوانى بشكند ) بين چند فقير آبرومند تقسيم مىنمودند .